دیروز ازهرچه بود گذشتند، امروز از هرچه هستیم بگذریم...
راستش حال وهوای قلم زدن نبودمدتی است دنبال درد های شهدا میگردم همان دردهایی که ماراحت دردرلهایشان ایجاد میکنیم بی آنکه خم بر ابروآوریم.من ازدیار شهری هستم که عالم ربانی حاج شیخ محمد بهاری (ره)درآن آرمیده است.همان عالِمی که فرموده بود پس از مرگم مرا در شهربهار به خاک بسپارید چراکه لاله هایی دراطراف مزارم می رویند؛چه تعابیر قشنگی به کار بردندوچه زیبا تعبیر شد وقتی پس از جنگ تحمیلی هرروز لاله های دور مزارش بیشتر میشدند.
اماااا...گاهی چه راحت مزارهای شهدایمان تبدیل میشوند به پاتوق های دخترکان وپسرکانی که فراموش کرده اند دوربین های نه مخفی بلکه آشکار شهدا را....
گفتن اینها کارآسانیست امادرکش به جای شهدا سخت است گاهی فکر میکنم شهدای عزیز شهرم امثال محمدحاجیلویی،سیدابراهیم مصطفوی،حاج محسن نعمتی،مصطفی بسم اللهی یاسیدمحسن حسینی بادیدن این صحنه ها دردل خودچه میگویند؟
بخداعین قدرنشناسی ست این کارها...نمی دانم میرسد به گوشهای امثالشان یانه ولی من همچنان با امید می نویسم....